آسمانی دررخ باران
مثل لبخند خدا می مانی و منم مثل کویر خشک و بی حاصل ازین بادیه هی می نالم... آه از فرصتِ کوتاه خزان کار افتاده به طوفان و بلا تا کجا باید رفت؟ مگر این حالت بدخیم مجازات به ما می گذرد؟ شب سردی ست... و هر لحظه تنم می لرزد انگار... بوی نا میدهد این آبادی و عجب جنس بدی دارد این تنهائی از خودم پرسیدم: دست شب را چه کسی می شکند؟ با کمی فاصله از تنهائی شور و حال دگری می بینم همه می خندیدند خار می گفت: خدایا شکرت چه کسی می داند؟ شاید این گوی بزرگ را برای دل ِمن ساخته ای و همه دور دلم می چرخند. خار آنشب به اندازه ی یک دشت برایم خندید. لحظه ای چشم من افتاد به ماه با تواضع با عشق ماه نیز می خندید دست ِخودرا به چشمان ِ ترم مالیدم شب زیبا شده بود ماه آنشب به شکرانه ی این بزم قشنگ می خندید با قدم رنجه ی مهتاب سپیده آمد... مثل ماه مثل خار او نیز می خندید دستهایش بالا گونه هایش سرخ بود چشمهایش با اشک مثل گل می خندید همه جا مثل بلور نور بود... شادی بود و سپیده آنشب... تا به هنگامه ی باریدن باران برایم خندید. دل بریدم از غم دست کشیدم از آه و منم خنده کنان می گفتم: نازنین... مثل لبخند خدا می مانی... . http://www.hani1917.blogfa.com/ علیرضافتحی چه کسی میگویدکه گرانی شده است؟ دوره ارزانیست دل ربودن ارزان دل شکستن ارزان دوستی ارزان است دشمنی ارزان چه شرافت ارزان تن عریان ارزان آبروقیمت یک تکه نان ودروغ ازهمه چیزارزان تر قیمت عشق چقدرکم شده است کمترازآب روان وچه تخفیف بزرگی خورده،قیمت هرانسان... داشتم به سبک مغزی بعضیا، افسوس میخوردم که چقدراین آدمها غافل ازرفتارخودشونند وحتی به خودشون هم رحم نمیکنندودنبال عیب جویی ازدیگران هستندهمه چیزوهمه کس روبه پندونصیحت میگیرنددرحالیکه ازرفتارزشت خودشون بی خبر اندوهمه چیزو به تمسخرمیگیرند.حتی خوب بودنت رو انکارمیکنند... البته سرمنشاءاین رفتارها جزء حسادت چیزی نیست میگویندحسدحالتی است نفسانی که صاحب آن آرزوی زوال نعمت دیگران راداردچه مشابه آن نعمت راخودش داشته باشدیانداشته باشد.حسدازنشانه های توسعه نیافتگی روح وعدم رشدشخصیت است اشخاصی که دردوره کودکی درجامی زنندهرچه دست دیگران ببینندوبه نظرشان جالب باشدرامطالبه میکنندتافشارهای روحی وروانی خودراتخلیه کنند.روزگارماهم باانسان نماهای حسودی قرارگرفته که به عشقمان وباورمان چشم دوخته اندهرچندکه بااینان مصاحبتی نیست... دراصل آغازگرهمه صفات زشت اخلاقی حسادت است(راس الرذائل الحسد)علی (ع) میدونی چقدردوست دارم به اندازه گلا به اندازه هرچی دوس داری یادوسش داری، میدونی چندروزیه مدادآبیم وگم کردم .سراغ چی بودم رویادم رفته ،ازهیچی وکوچه های پت وپهن وسایه های بیدمجنون گرفته وشوق زمزمه باران ،ازناودونهای خیال ورویاهای پرپرشده من وتو، میدونی هزاربار راهم وکج کردم که برم اما یه حس منوبه توییوند میده.چی بنویسم وقتی اینقدردوری وقتی اینقدر ...صدای بارون رومیشنوی یادت میره منم هستم.وقتی چشمای میشی ام ومیبندم همش توهستی همین جا ،کنارتمام حرفات کنارتمام حرفامون. میون من تو چند ورق سیاه شده ازعشق ،حضورهای کوتاه وبلند؛ میون این همه راه میون این همه بی نشونی ونشونه دلم میشکنی ومیری ... وقتی لباس سفیدعروسی روبه تن کردم مات ومبهوت بهم نگاه میکردی ومیگفتی برمیگردم خیلی زودبرمیگردم هنوزبرنگشتی که! عروست روببینی رفتی وخودت رومیون این همه بی نشونی گم کردی... میدونی که چقدرخوب میشناسمت اماحرفی ندارم. رهات کردم که نگی قفسم تنگه حالم بده...یه روزی نوبته توئه که بدونی وبچشی مهربانی هاکورشدن تازه به حرف من میرسی آخه من دختربارانم بابارون میآم وبابارون میرم مثل نسیم صبحی ام که نباشم آغازنمیشی... برای توسرودم که نگی فراموشت کردم. بودن تو، میون این همه دوری روزای حسرت اندوه لحظه های سبز بودن روح سرگشته باران روزای آمدنت زیربارون نامه های پرزاحساس سایه های بیدمجنون قلم آبی من میکشه قاصدکی رو میدونی زندگیه من وتو روی یه برگ بی نشونه شعرای تنهایی تو همش ازدوری یاره میرسی خسته نباشی... بادبادک دنباله داری میرسه تا ته آسمونا میره اون بالا بالاها شایداندوه تورو،برسونه خونهُ تنهایی من میرسی خسته نباشی به شمارساعت آرو دقیقه هاروثانیه هارو توی یه نامه سفید عشقتو بنویس میرسی خسته نباشی... امروزکه به گذشته هافک میکنم بوی خیسی ونم روازتمام گوشه کنارباغچه حس میکنم. گاه گاهی خواب خونه قدیمی مون رو می بینم وکوه قشنگی که محکم واستوارسرجاش ایستاد ه بود رو حس میکردم ولی حالا توی یه خونه مرتفع زندگی میکنم که قشنگیاش هزاربرابربیشترازقبله نمیدونم این چه حسیه که هرچی به جلوترمیرم مهربانی توبیشترمیشه اونقدرتوی این دلتنگیا بهم دادی که ازت شرمنده ام چون قادرنیستم کاری بکنم که درشآن توباشه فقط ممنونم،گاهی که دفترخاطراتم ونامه هام ونگاه میکنم دلتنگ یه چیزایی میشم اماتو چون کوه استواری وهمراهم ای میدونی قراره یه اتفاق خوب بیفته خودت که خبرداری قرارنیست این جابنویسم اما یه چیزی هست که مسیرهرکسی روتغییر میده مثل من ...

عزیزم

| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








